X
تبلیغات
رایتل

هیبت ویس

خاطره بامزه آقای ده نمکی

صبح یه برنامه به اتفاق همسر گلم تماشا می‌کردم که مهمون برنامه آقای ده نمکی بود ایشون یه خاطره تعریف کرد که خیلی بامزه بود..

 وقتی پونزده سالو نیم   یعنی هنوز 16 سالشون نشده بودزخمی میشن و تو بیمارستان بستریشون می‌کنن

هم اتاقیای  آقای ده نمکی همه بزرگ جثه بودن وایشون ریزه میزه 

خانم پرستار  که به گمونش  ایشون بچه ست واسش  کتاب قصه میخوندو ایشون از خجالت آب میشدن حالا شما فکرشو کنین برا یه پسر 16 ساله که  مردیه  واسه خودش بیان با زبون بچه گونه  اتل متل یا یه توپ دارم قلقلیه یا قصه بزبزقندی وحسن کچل بخونن....!!!



نظرات (3)
خدا را طلب کنید
همچون عاشقی که معشوقش را میخواهد.
همانندی فقیری که نیازمند طلاست
یا غریقی که یک نفس را می طلبد.
پاسخ:
پاسخ:
امتیاز: 0 0

هههههههههههه بیچاره ده نمکی
پاسخ:
:) بیچاره

مرسی از حضورتون
نظرات شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل : (پنهان می ماند)
وب/وبلاگ :